تصاویر زیر مربوط است به منطقهای که کاروان حجاج در راه برگشت از حجةالوداع در آن منطقه توقف کردهاند. در تاریخ آمده است، به این منطقه به دلیل وجود برکهای، غدیر خم گفته میشد. این برکه در منطقه جحفه واقع است.







نظرات ()
نظرات ()امام باقر علیه السلام:
هیچ عبادتی در روز جمعه نزد من دوست داشتنی تر از صلوات بر پیامبر و آل او نیست.
نظرات ()
- مومن در هر حال نیازمند به سه خصلت است : توفیق از طرف خداوند متعال، واعظی از درون خود، قبول و پذیرش نصیحت کسی که او را نصیحت کند.
- ملاقات و دیدار با دوستان و برادران - خوب - موجب صفای دل و نورانیت آن می شود و سبب شکوفایی عقل و درایت خواهد گشت، گرچه در مدت زمانی کوتاه انجام پذیرد.
- مواظب باش از مصاحبت و دوستی با افراد شرور، چون که او همانند شمشیری زهرآلود، براق است که ظاهرش زیبا و اثراتش زشت و خطرناک خواهد بود.
- چگونه گمراه و درمانده خواهد شد کسی که خداوند سرپرست و متکفل اوست. چطور نجات می یابد کسی که خداوند طالبش است. هر که از خدا قطع امید کند و به غیر او پناهنده شود، خداوند او را به همان شخص واگذار می کند.
- هرکس موقعیت شناس نباشد، جریانات، او را می رباید و هلاک خواهد شد.
- سرزنش کردن دیگران بدون علت و دلیل سبب ناراحتی و خشم خواهد گشت، در حالیکه رضایت آنان نیز کسب نخواهد کرد.
- با فضیلت ترین و ارزشمندترین عبادت ها آن است که خالص و بدون ریا باشد.
- زمان ولادت امام عصر(ع) بر مردم زمانش مخفی است و شخصش از شناخت افراد غایب و پنهان است.
- عزت و شخصیت مومن در بی نیازی و طمع نداشتن به مال و زندگی دیگران است.
- هرکس به شخصی سخنران علاقه مند و متمایل باشد، بنده اوست، پس چنانچه سخنور برای خدا و از احکام و معارف خدا سخن بگوید، بنده خداست و اگر از زبان شیطان و هوی و هوس و مادیات سخن بگوید، بنده شیطان خواهد بود.
- کسی که طالب رضایت خداوند متعال باشد، دشمنی ستمگران او را زیان و ضرر نمی رساند.
- هر که به خواستگاری دختر شما آید و به تقوا و تدین و امانتداری او مطمئن هستید با او موافقت کنید وگرنه شما سبب فتنه و فساد بزرگی در روی زمین خواهید شد.
- چنانچه افراد جاهل و بی تجربه ساکت باشند، مردم دچار اختلافات و تشنج نمی شوند.
- هر که کار زشتی را تحسین و تایید کند، در عقاب آن شریک است.
- هرکس بدون تفکر و اطمینان نسبت به جوانب (هر کاری، فرمانی، حرکتی و...) مطیع و پذیرای آن شود، خود را در معرض سقوط قرار داده و نتیجه ای جز خشم و عصبانیت نخواهد گرفت.
- هر که خود را بوسیله خداوند بی نیاز بداند مردم محتاج او خواهند شد و هر که تقوای الهی را پیشه خود کند خواه ناخواه، مورد محبت مردم قرار می گیرد گرچه مردم خودشان اهل تقوا نباشند.
- حضرت رسول(ص)، یکهزار کلمه به امام علی(ع) تعلیم کرد که از هر کلمه ای هزار باب علم و مساله فرعی باز می شود.
- خدمت و نعمتی که مورد شکر و سپاس قرار نگیرد، همانند خطایی است که غیرقابل بخشش باشد.
- فرارسیدن مرگ انسان ها، به جهت معصیت و گناه، بیشتر است تا مرگ طبیعی و عادی، همچنین حیات و زندگی لذتبخش به وسیله نیکی و احسان به دیگران بیشتر و بهتر است از عمر بی نتیجه.
- بنده ای حقیقت ایمان را نمی یابد مگر آن که دین و احکام الهی را در همه جهات بر تمایلات و هواهای نفسانی خود مقدم دارد و کسی هلاک و بدبخت نمی گردد مگر آن که هواها و خواسته های نفسانی خود را بر احکام الهی مقدم کند.
- بر شما باد به تحصیل علم و معرفت، چون فراگیری آن واجب و بحث پیرامون آن مستحب و پرفایده است. علم وسیله کمک به دوستان و برادران است، دلیل و نشانه مروت و جوانمردی است، هدیه و سرگرمی در مجالس است، همدم و رفیق انسان در مسافرت است و انیس و مونس انسان در تنهایی است.
- تواضع و فروتنی، زینت بخش علم و دانش است، ادب داشتن و اخلاق نیک زینت بخش عقل است، خوش رویی با افراد زینت بخش حلم و بردباری است.
- در زندگی، صبر را تکیه گاه خود، فقر و تنگ دستی را همنشین خود قرار بده و با هواهای نفسانی مخالفت کن. و بدان که هیچگاه از دیدگاه خداوند پنهان و مخفی نخواهی ماند، پس مواظب باش که در چه حالتی خواهی بود.
- هرکس رکوع نمازش را بطور کامل و صحیح انجام دهد، وحشت قبر بر او وارد نخواهد شد.
- خشوع و خضوع زینت بخش نماز خواهد بود، ترک و رها کردن آنچه (برای دین و دنیا و آخرت ) سودمند نباشد زینت بخش ورع و تقوای انسان است.
- امر به معروف و نهی از منکر دو مخلوق الهی است، هر که آنها را یاری کند مورد نصرت و رحمت خدا قرار می گیرد و هر که آنها را ترک و رها گرداند، مورد عقاب قرار می گیرد.
- همانا خداوند متعال بهترین و عزیزترین ثروت و فرزند مومن را می گیرد(و هلاک و نابود می گرداند)، چون دنیا و متعلقات آن بی ارزش است تا در قیامت پاداش عظیمی عطایش کند.
- شخصی به حضرت عرض کرد: مرا موعظه و نصیحتی کامل و مختصر عطا فرما؟ امام(ع) فرمود: اعضا و جوارح ظاهری و باطنی خود را از ذلت و ننگ سریع و زودرس، همچنین از آتش و عذاب آخرت در امان و محفوظ بدار.
- معاشرت و همنشینی با بی خردان و افراد لاابالی سبب فساد و تباهی اخلاق خواهد شد و معاشرت و رفاقت با خردمندان هوشیار، موجب رشد و کمال اخلاق است.
- مفهوم و معنای ادب از نظر مردم، فقط خوب سخن گفتن است که رکیک و سبک نباشد، ولیکن این نظریه قابل توجه نیست تا مادامی که انسان را به خداوند متعال و بهشت نزدیک نگرداند. بنابر این ادب یعنی رعایت احکام و مسایل دین، پس با عمل کردن به دستورات الهی و ائمه اطهار(ع)، ادب خود را آشکار سازید.
- سه خصلت جلب محبت می کند: انصاف در معاشرت با مردم، همدردی در مشکلات آنها، همراه و همدم شدن با معنویات.
- شرایط پذیرش توبه چهار چیز است: پشیمانی قلبی، استغفار با زبان، جبران کردن گناه نسبت به همان گناه حق الله و یا حق الناس، تصمیم جدی بر اینکه دیگر مرتکب آن گناه نشود.
- سه چیز از کارهای نیکان است: انجام واجبات الهی، ترک و دوری از گناهان، مواظبت و رعایت مسایل و احکام دین.
- حقیقت ادب و تربیت عبارت است از: دارا بودن خصلت های خوب، خالی بودن از صفات زشت و ناپسند. انسان بوسیله ادب - در دنیا و آخرت - به کمالات اخلاقی می رسد و نیز با رعایت ادب نیل به بهشت می یابد.
- همانا بین دو سمت شهر طوس قطعه ای است که از بهشت گرفته شده است، هر که داخل آن شود و با معرفت زیارت کند روز قیامت از آتش در امان خواهد بود.
- هرکس قبر عمه ام حضرت معصومه(س) را با علاقه و معرفت در قم زیارت کند، اهل بهشت خواهد بود.
- هرکس بر بالین قبر مومنی حضور یابد و رو به قبله بنشیند و دست خود را روی قبر بگذارد و هفت مرتبه سوره مبارکه (إنّا أنزلناه) را بخواند از شداید و سختی های صحرای محشر در امان قرار می گیرد.
- سه چیز، سبب رسیدن به رضوان خدای متعال است: نسبت به گناهان و خطاها، زیاد استغفار و اظهار ندامت کردن، اهل تواضع کردن و فروتن بودن و صدقه و کارهای خیر بسیار انجام دادن.
- انجام دهنده ظلم، کمک دهنده ظلم و کسی که راضی به ظلم باشد، هر سه شریک خواهند بود.
- تواضع و فروتنی زینت بخش حسب و شرف، فصاحت زینت بخش کلام، عدالت زینت بخش ایمان و اعتقادات، وقار و ادب زینت بخش اعمال و عبادات و دقت در ضبط و حفظ آن، زینت بخش نقل روایت و سخن است.

نظرات ()
صد ملک دل به نیم نظر می توان خرید
خوبان در این معامله تقصیر می کنند
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()برادر و کمک به تهیدستان
روزی امام موسی کاظم(ع) در اطراف شهر به مرد فقیر، ژنده پوش و زشت منظری برخورد، نزدیک رفت و سلام کرد و با وی ساعتی به گفت و گو پرداخت و به او فرمود: حاضر است نیازش را برآورد. اطرافیان به حضرت گفتند: ای فرزند رسول خدا(ص)! چرا با چنین اشخاصی به گفت و گو می نشینی و در صدد رفع نیاز آنها بر می آیی، در حالی که آنها در خور آن نیستند و هیچگاه نمی توانند کمک متقابلی به شما بکنند. امام(ع) فرمود: او همنوع ما، همشهری، و هم کیش ما است و چه بسا روزی ما نیازمند او شویم و پاسخ نیاز خود را از او بخواهیم.
پیش بینی امام(ع)
علی بن یقطین از شیعیان و دوستان اهل بیت(ع) و نیز وزیر هارون الرشید بود. روزی هارون لباسی فاخر و مقداری پول به وی بخشید. او نیز آن لباس را برای امام موسی کاظم(ع) فرستاد. ولی حضرت آن را پس فرستاد و به علی بن یقطین نوشت که لباس ها را نزد خود نگه دارد. مدتی گذشت، هارون خبر ارسال لباس مخصوص را به امام موسی بن جعفر(ع) شنید. بدنبال آن، به علی بن یقطین دستور داد که آنها را نزد او آورد. علی بن یقطین لباس ها را در اختیار خلیفه گذاشت. هارون نیز بلافاصله دستور داد فردی که این خبر را به او داده بود و علی بن یقطین را متهم به شیعه گری کرده بود، هزار تازیانه بزنند و او همانجا به هلاکت رسید.
ظلم ستیزی امام(ع)
صفوان بن مهران از شیعیان متقی و دوست دار ائمه اطهار(ع) است. روزی خدمت امام موسی کاظم(ع) آمد. حضرت خطاب به وی فرمود: کارهای تو پسندیده است، جز یکی، آن هم کرایه دادن شترانت به هارون الرشید است. صفوان گفت: ای فرزند رسول خدا(ص)! من آنها را صرفا برای سفر حج به او کرایه می دهم. حضرت فرمود: در مدتی که شترانت در اختیار هارون است، آیا دوست نداری وی زنده بماند تا کرایه تو را بپردازد؟! صفوان گفت: بله، حضرت فرمود: به همین میزان تو خواهان بقای ظالم هستی. پس از این جریان، صفوان تمام شترانش را فروخت. هارون که از ماجرا باخبر شد به صفوان گفت: اگر حق همنشینی با یکدیگر را نداشتیم تو را می کشتم.
توجه امام(ع) به فرودستان و مستضعفان
روزی ابراهیم جمّال، که مردی ساربان و از فرودستان بود به قصد ملاقات وزیر شیعه مذهب هارون الرشید، علی بن یقطین رفت. ولی وی ابراهیم را به حضور نپذیرفت. از قضا، همان سال علی بن یقطین، راهی سفر حج شد. در مدینه قصد تشرف به حضور امام موسی کاظم(ع) را نمود حضرت اجازه ورود به او نداد. روز بعد علی بن یقطین امام(ع) را در بیرون از خانه، ملاقات کرد. علت عدم اجازه ورود را جویا شد. امام(ع) فرمود: به علت آن که تو به ابراهیم جمال اجازه ورود ندادی. آن گاه علی بن یقطین شتابان به سراغ ابراهیم جمال رفت و رضایت او را جلب نمود و اجازه شرفیابی به حضور امام(ع) را پیدا کرد.
علاقه به والدین
اسلام بر حفظ نهاد خانواده تأکید بسیار دارد و از مسلمانان می خواهد از عملی که پایه های خانواده را سست می نماید، اجتناب کنند. اعضای خانواده به یکدیگر احترام بگذارند و فرزندان برای والدین خود حرمت و احترام مضاعف و دوچندان قائل شوند، به هم کمک کنندوهر روز بر مودّت و دوستی خود نسبت به اعضا خانواده، بویژه والدین بیفزایند. اسلام آنقدر بر صمیمیّت و محبت به پدر ومادر تأکید می کند که امام موسی کاظم(ع) می فرمایند: «نگاه فرزند به والدین از روی علاقه و دوستی عبادت است.»
قبول پوزش
انسان موجودی جایز الخطا است و در هر حال ممکن است مرتکب اشتباه و خلاف شود وبه کسی ستم کند. فرد مسلمان اگر دچار خطایی شد، بعد از این که به اشتباه خود پی برد، باید در صدد جبران و عذرخواهی برآید. هم چنین شخص ستم دیده نیز با سعه صدر، عذر او را بپذیرد و از خطای او چشم بپوشد تا خداوند نیز در قیامت از گناهان او درگذرد. امام موسی کاظم(ع) در وصیتی به فرزندانش می فرماید: «فرزندانم! اگر کسی از روی خطا به شما توهین کرد و سپس آگاه شد و عذر تقصیر خواست، پوزش او را بپذیرید تا هلاک نشوید.»
در محضر خدا
یکی از عوامل و زمینه هایی که موجب می شود انسان کمتر دچار بزه و انحراف شود، حضور ناظری مؤثر و توانا است. گاه این ناظر، عاملی بیرونی و قابل مشاهده است. مانند ضابطان و مجریان قانونی و زمانی، ناظر، عامل درونی است؛ مانند وجدان انسان و یا مراقبی دائمی مانند خداوند متعال. عاملان اخیر، قدرت نظارت و مراقبتی به مراتب فراتر و مداوم تر، از نوع نخست دارند. البته این در صورتی است که فرد چندان از انسانیت دور نشده باشد که وجدانش را به کلی کنار گذاشته باشد و در غفلت کامل از ذکر و یاد خدا قرار گرفته باشد. امام موسی کاظم(ع) به نقل از امیر مؤمنان(ع) می فرمایند: «شما را به توجه به خدا و خشیت از او در نهان و آشکار، سفارش می کنم.»
رفتار عادلانه و منصفانه
استقرار عدالت همواره یکی از آرمان های بشری بوده است. پیامبران، مصلحان و اندیشمندان همیشه بر اهمیت و نیز حاکمیت آن در روابط فردی و مناسبات اجتماعی، تاکید داشته اند. تصمیمات، اقدامات و رفتار عادلانه و منصفانه، موجب قوام جوامع بشری و استحکام روابط انسانی می شود و سبب جلب هر چه بیشتر اطمینان، اعتماد متقابل بین آحاد اجتماع و تقویت ارتباط مردم با افراد و دست اندرکارانی که، عهده دار مسئولیت و مدیریّت نظام اجتماعی هستند، می گردد. از این رو، برای تأمین چنین اهدافی، باید همواره عدل و انصاف را راهنمای رفتار فردی و اجتماعی خود قرار دهیم، چنان که امام موسی کاظم(ع) به نقل از امیر مؤمنان(ع) می فرمایند: «به شما رعایت عدل و داد را در حال خشنودی و خشم، توصیه می کنم.»
اهمیت کار و تلاش
حرکت و تلاش از ویژگی های موجود زنده و پویا است و زمانی که موجودی در سکون، ایستایی و توقف کامل قرار گیرد، زمان مرگ وی فرا رسیده است. انسان نیز از این قاعده مستثنی نیست و هیچ گاه نباید از کار و تلاش و فعالیت سازنده دست بر دارد، هر چند به ظاهر هیچ گونه نیاز شخصی به نتایج کار و کوشش خود نداشته باشد. در این باره امام موسی کاظم(ع) به نقل از امیرمؤمنان(ع) می فرماید: «به شما تلاش و کسب را در حال فقر و توانگری توصیه می کنم.»
اهمیت دوستی و نگهداشت دوستان
انسان موجودی اجتماعی است و حضور در جمع، بویژه در جمع های همگن و همسنخ، برای او لذت بخش و نشاط آور است. از این رو، دوست یابی و داشتن دوستانی یکرنگ و با صفا، و همدل و صمیمی، برای او اهمیت زیادی دارد. افراد می کوشند هر چه بیشتر بر شمار دوستان خود بیفزایند. تا هم نیاز خود به ابراز محبت به دیگران، و مورد محبت دیگران قرار گرفتن را، برآورده سازند و هم در موقع نیاز تحت حمایت دوستان خویش قرار گیرند و از احساس رضایت خاطر ناشی از کمک به دیگران نیز لذت ببرند. برخورداری از چنین موهبتی، نیازمند داشتن هنر دوست یابی و مهمتر از آن، نگاه داشتن دوستانِ همدل و صمیمی است که این خود، نیازمند فداکاری و گذشت است. چنان که امام موسی کاظم(ع) به نقل از امیر مؤمنان(ع) می فرمایند: «به شما سفارش می کنم با کسی که از شما بریده است پیوند برقرار سازید و از کسی که به شما ستم کرده، درگذرید و به کسی که از شما دریغ داشته، ببخشید»
امام موسی بن جعفر(ع) به روایت از امیرمؤمنان(ع) می فرمایند: «به شما سفارش می کنم که نگاهتان عبرت آموز باشد»
امام کاظم(ع) در تجلیل از این افراد می فرمایند: «سخاوتمندِ خوش خو، در پناه خداست، و خدا تا او را به بهشت نبرد، رها نکند. خداوند پیامبری بر نیانگیخت، جز آن که سخی بود، و پدرم تا پایان عمر، همیشه مرا به سخاوت و خوش خویی سفارش می کرد.
امام موسی کاظم(ع) در این زمینه می فرمایند: «مبادا بی حوصله و تنبل شوی که بهره دنیاو آخرت را از دست خواهی داد»
ملاطفت و نرمخویی برای والدین و مربیان که قصد تحت تأثیر قرار دادن فرزندان و شاگردان خویش را دارند، اهمیت دوچندان دارد. در اسلام با تعابیر مختلفی، مردم به خوش خویی و ملاطفت فرا خوانده می شوند. چنان که امام موسی کاظم(ع) می فرمایند: «کاملترین افراد از نظر ایمان، بهترین آنان از نظر اخلاق هستند» و نیز می فرمایند: «نرمش و ملایمت داشته باش که ملایمت میمون و مبارک است و کج خلقی تأسف بار و نامبارک. نرمش، خوش خویی و نیکوکاری خانه ها را آباد می کند و بر روزی انسان می افزاید.»
حضرت در ادامه می فرمایند کسی که مورد احسان و نیکی واقع شد باید به احسان کننده پاسخی بهتر و بالاتر بدهد»
فرد متکبر بزرگیِ خود را در کوچکی مردم جست و جو می کند و بر حقانیت واقعی خویش سرپوش می گذارد. امام موسی کاظم(ع) در این باره خطاب به هشام می فرمایند: «تو را از تکبر و گردن فرازی بر حذر می دارم، زیرا آن کس که در قلبش ذره ای کبر باشد، به بهشت داخل نمی شود»
همنشینی و معاشرت
همنشینی، از عوامل مؤثر در اندیشه و کردار است. اگر فرد دارای دوستان و معاشران اندیشمند، متدین، عاقل، امین و صالح باشد، با گذشت زمان تحت تأثیر عامل مجاورت و یادگیری از طریق مشاهده رفتار، خود را با رفتار و منش دوستان و همراهان منطبق می سازد و از اینرو در اسلام تأکید شده که مراقب باشید با چه کسانی دمخور و مأنوس می شوید. امام موسی کاظم(ع) در این باره می فرمایند: «از میان مردم، فقط با کسانی دوست شوید و انس گیرید، که عاقل و امین باشند»
نظرات ()

نظرات ()



نظرات ()
نظرات ()1. کسی که بداند در مَرآی و مَسمع خداست ، نمی تواند گناه کند . تمام انحرافات ما از این است که خدا را ناظر و شاهد نمی بینیم .
2. ما باید با احادیث سروکار داشته باشیم و آنها را مطالعه کنیم ، چرا که شفا در اینهاست .
3. هر روز یک روایت از کتاب « جهاد النّفس » وسائل الشیعه را مطالعه کنید . در واضحاتش بیشتر فکر کنید ، بعد این را در خودتان می بینید که سر یک سال ، عوض شده اید !
4. بارها گفته ام و بار دگر می گویم : کسی که بداند « هر که خدا را یاد کند ، خدا همنشین اوست » احتیاج به هیچ وعظی ندارد .
5. کثرت مجالست با اهل غفلت ، مزید قساوت و تاریکی قلب و استیحاش از عبادت و زیارات است . از این جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوتها ، به سبب مجالست با ضعفای در ایمان ، به سوء حال و نقصان مبدل می شوند .
6. بعضی گمان می کنند که ما از ترک معصیت عبور کرده ایم ، غافلند از اینکه معصیت اختصاص به کبائر معروفه ندارد بلکه اصرار بر صغائر هم ، کبیره است .
7. هیچ ذکری بالاتر از ذکر عملی نیست . هیچ ذکر عملی بالاتر از ترک معصیت در اعتقادات و اعمال نیست .
8. هدف باید این باشد که تمام عمر ، صرف در یاد خدا و طاعت او و عبادت باید باشد تا به آخرین درجه قرب مستعدّ خودمان برسیم .
9. برای قُرب به خداوند متعال ، ترک معصیت کافی و وافی است برای تمام عمر ، اگر چه هزار سال باشد .
10. برای رفع تنبلی و کسالت در عبادات ، در اوقات نشاط مشغول به عبادت مستحبّه شوید و در اوقات کسالت ، اقتصار بر واجبات نمایید !
11. با کسی نشست و برخاست کنید که به محض دیدن او به یاد خدا بیفتید ، به یاد طاعت خدا بیفتید ، نه با کسانی که در فکر معاصی هستند و انسان را از یاد خدا باز می دارند .
12. خدا می داند یک صلواتی را که انسان بفرستد و برای میتی هدیه کند چه معنویتی ، چه صورتی ، چه واقعیتی برای همین یک صلوات است .
13. این اشک طریقه تمام انبیاء (ع) بوده برای شوق لقاء الله ، برای تحصیل رضوان الله ، این اشک چشم به اعلی علیین مربوط است .
14. اکثر بدبختی ما همین است که عِلممان ، با عَملمان هماهنگ نیست !
15. چه خوب است انسان عبادت و کار خیر که انجام می دهد ، بگوید : کاری نکردم ، اما کار نیک و خوبی که از دیگران دید ، بگوید : چقدر کار بزرگی انجام داده است !
نظرات ()

سلام بر تو و عاشورای بزرگی که در چشمهای کوچک تو خلاصه شده است.
سلام بر تو که در خنکای لبخند حسین علیهالسلام رها بودی و پا به پای آبله، زخمهایش را به جستجو.
سلام بر کوچکی گامهایت؛ به تو و خاطرات در آتش رها ماندهات.
سلام بر تو که آتش، کوتاهتر از دامنت نیافت.
تو را خوبتر از شام غریبان، زینب میشناسد و تو بهتر از همه، شام غریبان را.
شام غریبان، تو را خوب میشناسد؛ تورا که آنقدر پدر پدر کردی و «یا عَمَّتِیَ و یا أُخْتَ أَبِی! أیْنَ أَبِی» گفتی تا در روشنای حضور حسین علیهالسلام غوطهور شدی.
سلام بر تو؛ به آن زمان که در هیاهوی غبار و سوار، اشک و مشک و ستیغ و تیغ، حسین علیهالسلام را در خلسه و خون و خاکستر رها دیدی.
از اندوه و داغ و دلتنگی، بوی تو به مشامم میرسد و هرگاه نام تو را مینویسم، هیچ واژهای را توان توصیف اندوهت نیست.
از کنار شط تا وادی نخله، از مرشاد تا به حلب و از دید نصرانی تا به عسقلان، تو بودی همدم تنهایی بابا.
سلام به تو ای سئوال بزرگ تاریخ! پس از گذشت قرنها آیا آبله پاهایت خوب شدهاست؟
عصر روز سه شنبه در خرابه در کنار حضرت زینب سلام الله علیها نشسته بود. جمعی از کودکان شامی را دید که در رفت و آمد هستند.
پرسید: عمه جان! اینان کجا می روند؟ حضرت زینب سلام الله علیها فرمودند: عزیزم این ها به خانه هایشان می روند. پرسید: عمه! مگر ما خانه نداریم؟ فرمودند: چرا عزیزم، خانه ما در مدینه است. تا نام مدینه را شنید، خاطرات زیبای همراهی با پدر در ذهن او آمد.
بلافاصله پرسید: عمه! پدرم کجاست؟ فرمود: به سفر رفته. طفل دیگر سخن نگفت، به گوشه خرابه رفته زانوی غم بغل گرفت و با غم و اندوه به خواب رفت. پاسی از شب گذشت. ظاهراً در عالم رؤیا پدر را دید. سراسیمه از خواب بیدار شد، مجدداً سراغ پدر را از عمه گرفت و بهانه جویی نمود، به گونه ای که با صدای ناله و گریه او تمام اهل خرابه به شیون و ناله پرداختند.
خبر را به یزید رساندند، دستور داد سر بریده پدرش را برایش ببرند. رأس مطهر سیدالشهدا را در میان طَبَق جای داده، وارد خرابه کردند و مقابل این دختر قرار دادند. سرپوش طبق را کنار زد، سر مطهر سیدالشهدا را دید، سر را برداشت و درآغوش کشید.
بر پیشانی و لبهای پدر بوسه زد و آه و ناله اش بلند تر شد، گفت: پدر جان چه کسی صورت شما را به خونت رنگین کرد؟ پدر جان چه کسی رگهای گردنت را بریده؟ پدر جان «مَن ذَالَّذی أَیتَمَنی علی صِغَرِ سِنِّیِ» چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟ پدر جان یتیم به چه کسی پناه ببرد تا بزرگ بشود؟ پدر جان کاش خاک را بالش زیر سرم قرار می دادم، ولی محاسنت را خضاب شده به خونت نمی دیدم.
دختر خردسال حسین علیه السلام آن قدر شیرین زبانی کرد و با سر پدر ناله نمود تا خاموش شد. همه خیال کردند به خواب رفته. وقتی به سراغ او آمدند، از دنیا رفته بود. شبانه غساله آوردند، او را غسل دادند و در همان خرابه مدفون نمودند.
نفس المهموم، ص456.
منبع : پایگاه اطلاع رسانی ایت الله شیرازی
نظرات ()از جمله خاطرات جناب مجاهدی از شیخ جعفر آقای مجتهدی رحمه الله علیه است که :
بعد از ظهر روز نوزدهم ماه صفر چند سال پیش در قم توفیق دیدار آقای مجتهدی را پیدا کردم. هنگام ورود به اتاق، مشاهده کردم که بر روی تخت در حالی که دست خود را به نشانه احترام بر روی سینه گذاشتهاند، چشمان اشک آلودشان را به نقطهای از اتاق دوختهاند و قراین نشان میداد که پیش از ورود من به اتاق توسلاتی داشتهاند.
آرام در کنار در ورودی اتاق نشستم و به تماشای آن صحنه شور آفرین پرداختم. حدود یک ربع ساعت گذشت تا آن مرد خدا به تدریج حالت طبیعی خود را باز یافت.
پرسیدند:
شما نور خاصی را مشاهده نکردید؟
عرض کردم:
خیر! ولی عطر خاصی را برای چند لحظهای استشمام کردم.
آن مرد خدا در حالی که میگریستند، فرمودند:
دلم خیلی گرفته بود به بیبی زینب (علیها السلام) متوسل شدم، ناگهان در گوشهای از اتاق آشکارا در هالهای از نور جلوه کردند. لباس تعزیت بر تن داشتند و سرا پا سیاه پوش بودند. هیبت ایشان، هیبت علوی بود. خواستم عرض تسلیت کنم ولی گریه امانم نداد!
بیبی فرمودند:
دوست دارم فردا که اربعین شهادت حسینی است در این جا مراسم عزاداری اقامه گردد و مرثیه جدیدی خوانده شود. مرثیهای که صحنه غروب روز عاشورا را تجسم کند.
عرض کردم:
بیبی جان! این مرثیه را چه کسی باید منظوم کند؟
در حالی که بیبی زینب (علیها السلام) به شما اشاره میکردند به من امر فرمودند تا صحنه غروب روز عاشورا و صحنه وداع شان را با پیکر پاره پاره و غرقه به خون سالار شهیدان را به گونهای که نشانم دادهاند، برای شما بازگو کنم. سپس « کد» مرثیه جدید را به من یاد آور شدند و فرمودند که این مرثیه جدید دارای چه نشانهای است؟ شما امشب این مرثیه را بسازید و فردا صبح به من لطف کنید تا ببینم نشانهای را که فرمودهاند، دارد یا نه!
بعد، آقای مجتهدی حدود یک ساعت آن دو صحنه تکان دهنده را برای من تعریف کردند و در اثنای مجسم کردن آن دو صحنه به سختی میگریستند و گاهی رشته کلام شان پاره میشد و هنگامی که آرام میگرفتند، مطلب را ادامه میدادند.
از خدمت ایشان مرخص شدم و به خانه آمدم. نزدیکی نیمههای شب، غمی بزرگ بر وجودم مستولی شد و انقلاب خاطر عجیبی پیدا کردم. به کتابخانه شخصیام رفتم و مطلبی را که آقای مجتهدی برایم شرح داده بودند، دقیقاً مرور کردم و پس از دقایقی بعد، این مرثیه منظوم بر زبانم جاری شد:
هان! غروب روز عاشوراستی
کربلا پر شور و غوغاستی
قتلگاه از خون هفتاد و دوتن
موج زن چون لجه دریاستی
کشتی بشکسته آل رسول
غرقه در دریای بی پهناستی
وه چه دریایی که موج خون او
در گذر از گنبد میناستی
ناخدا، افتاده در گرداب خون
بحر هستی، سخت توفان زاستی
رفته از چرخ برین تاب و سکون
در تزلزل توده غبراستی
هرکجا، پیداست آشوبی بزرگ
ار طرف هنگامهای برپاستی
خیمهها، با حالتی افروخته
کربلا را انجمن آراستی
هر یکی ز آن خیمههای سوخته
غم فزای عترت طاهاستی
بانویی، با قامتی همجون کمان
از دو چشم خویش خون پالاستی
پیکر صد پاره خون خدا
در میان کشتهها پیداستی
پا نهاده در میان بحر خون
گرم سیر کشته اعداستی
دست بالا برده سوی آسمان
در سخن با ایزد یکتاستی
کاروان بار سفر بستهست و، او
فارغ از دنیا و مافیهاستی
زینب آماده است از بهر وداع
صحنهای جانکاه و جانفرساستی
گوید: ای جان عزیز از جای خیز!
کاین وداع آخرین ماستی
دیده چون واکرد آن اخت الولی
دید پیدا، آنچه ناپیداستی
اجتماعی دید گرد قتلگاه
کز فغانشان محشری برپاستی
اشک ریزان انبیاء و اولیا
در تحیر سید بطحاستی
در یمینش: مظهر کل جلال
تیغ بر کف حضرت مولاستی
در یسار حضرت ختمی مآب
حضرت صدیقه زهراستی
در کنار فاطمه، زاری کنان
مریم و آسیه و ساراستی
نوح پیغمبر که شیخ الانبیاست
گرم آمنا و صدقناستی
زین تجلی، خر موسی صعقا
کربلا در جلوه چون سیناستی
آمده عیسی ز چرخ چارمین
در کفش، انجیل یوحناستی
خونفشان گردیده چشم عرشیان
اشکریزان دیده حوراستی
زینب از این پرده آمد در شگفت
گفت: گویا محشر کبراستی!
در بغل برگرفت زینب، شاه را
در تماشا، عالم بالاستی
قدسیان، زین صحنه در جوش و خروش
پر فضا از بانگ واویلاستی
لیله السری بود یا رب! و یا
قاب قوسین است و اوادنیستی؟
شد جدا یک قوس از قوس دگر
این سخن، کوتاه و پر معناستی!
کاروان سالار دشت کربلا
عازم شام مصیبت زاستی
شد بلند از قتلگه بانگ اذان
وه چه خوش آوای روح افزاستی!
این صدای آشنا یا رب! ز کیست؟
کاین چنین نغز و خوش و زیباستی!
دید میگوید اذان شاه شهید
کاین سفر بس سخت و جان فرساستی
هرکجا روی آوری تو، کربلاست
روز تو همرنگ عاشوراستی
یادگار خیمههای سوخته!
کربلایت: شام محنت زاستی
ای زبانت ذوالفقار مرتضی!
غم مخور! پیروز بر اعداستی
تو ببر کالای ما بهر فروش
حق، خریدار چنین کالاستی
خون سرخم، تا قیام منتقم
گرم جوشش اندرین صحراستی
فردای آن روز، صبح زود پس از زیارت مرقد نورانی کریمه اهل بیت (علیها السلام) و تشکر از عنایت آن حضرت و بیبی زینب – سلام الله علیهما – رهسپار منزل حضرت آقای مجتهدی شدم. هنگامی که به حضورشان رسیدم، پرسیدند:
مرثیه را به همراه آوردهاید؟!
عرض کردم: بله
فرمودند:
مرحمت کنید تا آن را ببینم!
تا آن هنگام سابقه نداشت که ایشان این گونه اشعار را از من طلب کنند و فقط میفرمودند:
بخوانید! ولی این بار ظاهراً قضیه فرق میکرد.
وقتی که شعر را به ایشان دادم، دیدم با انگشت خود سرگرم شمردن ابیات آن هستند! سپس با لبخندی حالکی از رضایت خاطر به من فرمودند:
آقا جان! مبارک است، شعر شما نشانهای را که بیبی زینب (علیها السلام) به من فرمودند، دارد!
عرض کردم:
اگر صلاح میدانید، برای مزید اطمینان قلبی من آن را اشاره بفرمایید.
گفتند:
به من فرموده بودند که این مرثیه به نشانه اربعین باید چهل بیت داشته باشد و حالا که ابیات شعر شما را شمردم دیدم درست چهل بیت است!
آقاجان! شعری که عنایتی باشد «کد» دارد! و «کد» شعر شما عدد (40) بود!
من که سراینده این مرثیه بودم، تعداد ابیات آن را نمیدانستم! بعد که ابیات را شمردم دیدم که ناخودآگاه آن را در چهل بیت سرودهام! شعفی که باطناً از این جهت نصیب من شد، روزها ادامه داشت.
پس از گذشت ساعتی که در خدمت آن مرد خدا بودم، تنی چند از ذاکران و دوستداران آل الله آمدند و ایشان شعر مرا به یکی از آنها داده و گفتند:
مرثیه امروز ما، همین شعراست! آن را با لحنی حزن انگیز بخوانید.
نظرات ()